تبليغاتX
تا انتها با هم


تا انتها با هم

تلاشی برای همراهی جهت هم افزایی در رشد و تعالی انسان

داریم به ماه محرم نزدیک میشیم و کم کم در و دیوار و کوی و برزن رنگ و بوی محرمی به خودش میگیره.با خودم میگم که ای امام عزیز و سید الشهدای عالم...حسین مظلوم  کاش من هم در کربلا به همراهتان بودم و خونم را تقدیم راه و منش و آزادگی و هدف بزرگت میکردم....ای کاش.

نوشته شده در شنبه 1388/09/21ساعت 15 توسط مهندس بهرامی | |

اعیاد مبارک و عظیم قربان و غدیر رو تبریک میگم.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/12ساعت 15 توسط مهندس بهرامی | |

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

مولانا

نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت 7 توسط مهندس بهرامی | |

* با مردم زندگي مي‌كند

حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى مي‌كند؛ مردم را مى‌بيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس مي‌كند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى مي‌كند. اين، خصوصيت عقيده‌ى ما شيعيان است.

(سخنرانى در سالروز ميلاد امام عصر(عج)1369/12/11)

 

*يك حكومت صددرصد مردمى

حكومت آينده‌ى حضرت مهدى موعود ارواحنافداه، يك حكومت مردمى به تمام معناست... امام زمان، تنها دنيا را پر از عدل و داد نمى‌كند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكيه به آنهاست كه بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مى‌بخشد و يك حكومت صددرصد مردمى تشكيل مى‌دهد

(در ديدار مردمی به مناسبت نيمه‌ى شعبان در مصلاى تهران 1381/7/30 )

 

برخی از ويژگي‌هاي ظهور منجي در بيانات رهبر معظم انقلاب

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 10 توسط مهندس بهرامی | |

غصه این روزا رو نخور. زمان طولانی نمیگذره که در کنار هم وارد اوون فضای وسیع و دوست داشتنی میشیم. ازت میپرسم که چه مدته که همدیگه رو ندیدیم و تو میگی که یه نصف روز.صبح تا ظهر...دست همو میگیریم و با آرامش خاطر قدم میزنیم...هر چی دلت خواست بهم بگو...گلایه ها....دلخوریهات...توقعات....

دیگه همه غصه هات تموم شده و تا انتها با هم و در کنار هم هستیم.

نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 21 توسط مهندس بهرامی | |

این روزا فکر و ذکرم اینه که ایا میشه کاری کرد که از مشکلات جوونای عزیز کشورمون کم بشه .دیدن و لمس مشکلات اونها در مورد تحصیلات-ازدواج-کار و امثال اینها برام زجر اوره.

ریشه اصلی مشکلات رو در حال حاضر سوئ مدیریت میدونم. کشور ما به لطف خداوندی داری منابع سرشاری هستش و نیز نیاز به کار و سازماندهی اوون خیلی خودش رو نشون میده.به نظر من اگه بشه ایجاد موقعیت شغلی برای جوانان کرد بقیه مسایلمون حل شدنیه.

چون مشکل بیکاری در کشور وجود داره لذا مردان جوان برای تشکیل زندگی مرددند.اقدامی برای اوون نمیکنند.سن ازدواج بالا میره و جامعه به فساد نزدیک میشه.

البته هستن جوونهایی که با ابتکارات خود جوش خودشون کارهایی رو انجام میدن ولی همه که اینطوری نیستن و وظیفه دولته که این بستر رو مهیا کنه.به امید ان روز.

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 17 توسط مهندس بهرامی | |

واقعیتش اینه که همواره یه حزنی تو دلم موج میزنه و هر کاری میکنم که کمتر بشه نمیشه. حال تو رو نمیدونم که چطوریه ولی من که دائم اینطوری ام.

احساس ادمی رو دارم که اصلا ارووم و قراری نداره و دلش به تنگ اومده.به نظرم میاد که اینجا موقتی ام و باید جای دیگه ای باشم. این باعث میشه که نتونم به اینجا خو بگیرم و عادت کنم. اطرافیانم ازم دلخور میشن و میگن تو باغ نیستی؟درست میگن من که کتمان نمیکنم.بیرون باغم و از این باغ تا کنون لذتی نبردم که به دلم بچسبه. میخوام برم اوون جایی که بهش تعلق دارم.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت 13 توسط مهندس بهرامی | |

شبهای قدر فرارسیدن و خدا بهمون این فرصت رو داده که بتونیم ازش استفاده کنیم...خدایا کمکمون کن که بتونیم درکش کنیم.شبی که ارزش ۱۲ ساعتی اوون برابری میکنه با هزار ماه....حدود ۳۰۰۰۰روز .

بیایید با هم از اوون شب استفاده کافی بکنیم...من برای تو دعا میکنم و تو برای من.باشه؟

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16ساعت 10 توسط مهندس بهرامی | |

از راه میرسه و سخت منتظرشم و دلداده اوون...دلم براش تنگیده بود و حالا که داره از راه میرسه و یه ماه مهمونمه  خیلی خوشحالم.شایدم من مهمون اوونم......شاید.اما فرقی نمیکنه چونکه از هم پذیرایی میکنیم.

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 18 توسط مهندس بهرامی | |

شب سکوتی بیقرار

شب نیازی ماندگار

شب همه راز و نیاز

شب به یاد یادگار


  دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

  به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

  دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

  در آواز شب اويز هاي عاشق؟

  در چشمان يک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

  دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

  و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

  اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
  بخوانم.

  کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

  مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
  دنيا نيايند.

  مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

  مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
  هديه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

  دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

  دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

  دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...


در تمنای طلوع

نوشته شده در جمعه 1388/04/26ساعت 2 توسط مهندس بهرامی | |


Design By : Night Skin